
خدایا شاید من بد باشم ولی:
وقتی موسی اومد مناجات کرد گفت بارون نمیاد ندا رسید موسی یه نفر بین شما خیلی سیاه و آلوده است بگو پاشه بره من رحمتم و نازل کنم… موسی اومد گفت خدای من میگه به خاطر یه نفر رحمت من نازل نمی شه، پاشه بره… تا این حرف و گفت گنه کاره سرش و آورد پایین، دلش لرزید، گفت خدا… یه عمر آبرو داری کردی حالا می خوای من و رسوا کنی؟! گفت خدایا همین یه دفعه ارو هم آبرو داری کن! تا این حرف و زد بارون شروع کرد به باریدن… مردم تعجب کردن! گفتن موسی کسی بلند نشد بره! ندا رسید موسی ما با بنده امون آشتی کردیم! یه لحظه! سوال کرد موسی: خدایا میشه به من بگی این بنده کی بود؟! ندا رسید موسی وقتی گنه کار بود آبروش و نبردم، حالا که با ما رفیق شده آبروش و ببرم؟!
ماه مبارک رمضان فرصت خوبی برای آشتی با خدای برزگه...
برای ماهایی که دلامون سیاه شده،
برای ماهایی که هر وقت ازهم خسته شدیم،بی مهابا دل هم رو میشکنیم!
برای ماهایی که هر وقت دلتنگ شدیم میریم سراغ هم، اما وقتی دور و برمون شلوغ شد،دوستای قدیمی رو فراموش میکنیم!
برای ماهایی که محبت بین مون نیست و فقط به خاطر منافع خودمون دور هم میچرخیم!
برای ماهایی که تا یه خورده خوشی میافته توی زندگیمون،یادمون میره قبلا چی بودیم و کی بودیم!
برای ماهایی که هر وقت کارمون خیلی گیر کرد،یاد خدا می افتیم،و اگه خدا از روی حکمت بهمون همون لحظه جواب نداد، باهاش قهر میکنیم.مثل بچه ها...!
برای ماهایی که تنها گذاشتن رو خوب بلدیم، بعد همه ناله میکنیم چقـــــــدر تنهـــــــــــام خدا...
پ.ن: پس تو اینقدر مهربونی که با یه لحظه پشیمونی یه بنده گنه کارت ، باهاش رفیق میشی! من الان پشیمون از همه گذشته ام… آشتی؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:14 توسط یاسین کریمی
|