پسرم می پرسد :
چرا باید ریاضی بخوانم ؟
دلم می خواهد بگویم لازم نیست
بی خواندن هم خواهی دانست دو تکه نان
بیش از یک تکه است....

من در روزگاری تیره زندگی میکنم
در روزگاری که سخن گفتن ساده،نشان بیخردی است
و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی
آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است...

   اشعار زیبای کتاب " آقای نخست وزیر " اثر بِرتولت بِرِشت رو، مقدمه ی خوبی برای موضوع امروز آبی فام دیدم.در ابتدا به آقای برشت بگم که هنوز روزگار ما هم تیره است..اینجا ساده سخن گفتن نشان بی خردی است...پیشانی بی چین نشان بی تفاوتی...اینجا هنوز به مانند پسرت از درس و حساب خسته اند و به تکه نانی محتاج...

اسم خودش را نماینده ی مجلس گذاشته .پیشنهاد کرده بود،کودکان افغان در کشور ما (منظورش ایرانه) حق تحصیل ندارند.چرا که هزینه های گزافی رو دولت ایران برای تحصیل مهاجران متحمل میشه.چرا نباید این هزینه ها شامل حال مردم خودمان شود؟ حالا ما به این کاری نداریم که سالانه چند میلیارد دلار کشور ایران از سازمان ملل بودجه ی تحصیل مهاجرین را دریافت میکند. دوران ابتدایی با هر مشکلاتی که سر راهش هست سپری میشود، اما برای ورود به دانشگاه باید هفت خان رستم را رد کنی.شک ندارم پسر بِرِشت هم به همین جا رسیده بود که گفته بود: چرا باید ریاضی بخوانم....؟! چه بسیار دوستانِ با استعداد را میشناسم که در آغاز شروع تحصیلات تخصصی، با آروزهایشان وداع گفتند.نمیخواهم این نکته را هم ذکر کنم که توی این مدت که آبی فام آپ نشد، درگیر کارهای تمدید روادید تحصیلی بودم و هستم.گفتم دیگه....واقعا روزای خوبیه..خیلی خوشحالم.آخه سحر خیز شدم.هر روز ساعت ۶ صبح میرم دنبال کاری اداری، عصر کاملا با نشاط و سرحال و بدون اینکه کارام نتیجه ایی داده باشه به خونه برمیگردم و خوشحالم که باید فرداش هم برم دنبال این کارا.اینجاست که شاعر میگه : منو این همه خوشبختی محاله .... 

خودم چند وقت پیش خواب دیدم که رفتم توی یه اداره و کارم همون لحظه تموم شده و کارمندای محترم درحالی که با من دست میدن و در حالی که به من لبخند میزنن به من میگن خیلی خوش اومدین و من در حالی که جواب نامه ام رو گرفتم به سمت درب خروجی محو میشم...اصن یه خواب وحشت ناکی بود....سریع از خواب پا شدم. و خدا رو شکر کردم که خواب بوده. اداره ای که یک ماه توش رفت و آمد نکنی اداره نیس.یعنی چی همون لحظه کار مارو راه میندازن...

دوستی داشتم توی یزد.کارهای تمدید روادید تحصیلی اش به مشکل خورده بود.بعد از چهار ترم درس خوندن در دانشگاه یزد، در رشته ی عمران از تحصیل معاف شد...متاسفانه خان هفتم رو نتونست رد کنه.

در اقدامی مردمی و جالب انگیز ناک هم،خان هشتم از طرف کشور عزیز خودمان برای دانشجویان مهاجر ایران مخصوصا دختر خانم ها،تصویب و به مرحله ی اجرا رسید.موضوع گرفتن تذکره که همه الان در جریان هستند. به نمایندگی از تمام دانشجوها از این که کشورمون هم به فکر ما هستن ازشون تشکر میکنم. یعنی مغز اون کسی رو که همچین پیشنهادی داده بود رو باید بعد از مرگش توی آکـــــواریـــــوم گذاشت.معلومه که خیلی نشسته ان فک کردن و این تصمیم رو گرفتن.مطمئنا مسئولین کشور ما آدمهای با کفایتی هستن.مدیونید اگه فک کنید بی عرضه و بی سواد هستن.حتما پیامد های مفید این حرکت بیشتر از این چیز هاییه که ما فک میکنیم.حتی شاید مثلا به قیمت درس نخوندن خیلی ها تموم بشه.بله حتما همین طوره...اونها اونجا نشسته اند و به فکر ما هستند..شبا خواب ندارن اصلا...از همین جا بهشون میگم:

خیالتان راحت ...ما اینجا همگی در رفاه هستیم...اینجا همه چی ارزان است..شبا دور هم پسته میخوریم...روزا هم سوار پراید میشیم...به هر اداره ای هم که میرویم حسابی ما را تحویل میگیرند...ما پسر بِرتولت بِرِشت نیستیم زود جا بزنیم...اینقدر نگران ما نباشید....


پ.ن:برای دادن گل به دیگران ، منتظر مراسم تدفین آنها نباشید …

پ.ن ۲: هِدِر جدید آبی فام طراحی و رونمایی شد...