+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:18 توسط یاسین کریمی
|
بر فطرت خود نازم _وارسته ضمیرم من_ آزاده برون آیم _ آزاده بمیرم من,,,
بازباران باترانه ، بی ترانه، بی هوای عاشقانه، بی نوای عارفانه، در سکوتی ظالمانه، خسته از مکر زمانه، غافل از حتی رفاقت، حاله ای از عشق و نفرت، اشکهایی طبق عادت، قطره های بی طراوت، دیدن مرگ صداقت، روی دوش آدمیت… میخورد بر بام خانه، خانه ام کو؟خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روزدیرین؟ پس چه شد دیگر کجا رفت؟ خاطرات خوب وشیرین، در دل آن کوی بن بست، دردل تو آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز، غرق در غمهای امروز، یادباران رفته ازیاد ، آرزوها رفته برباد، بازباران،بازباران میخوردبربام خانه، بی ترانه بی بهانه شایدم گم کرده خانه...